بیتوته بیتوته کوتاهی‌ست جهان در فاصله‌ی گناه و دوزخ... خورشید همچون دشنامی برمی‌آید و روز شرمساری جبران ناپذیری‌ست ...آه پیش از آنکه در اشک غرقه شوم چیزی بگو

X
تبلیغات
نماشا
رایتل
بیتوته
بیتوته
شعر و ادب
مرداد 1394
ش ی د س چ پ ج
1 2
3 4 5 6 7 8 9
10 11 12 13 14 15 16
17 18 19 20 21 22 23
24 25 26 27 28 29 30
31
آرشیو

اخبار فرهنگی هنری

شرق

همشهری

آفتاب یزد

ایران

خبرگزاری مهر

ایسنا

ایرنا

خبرگزاری فارس

بی.بی.سی.پرشین

بازتاب

روز آن لاین



موضوع بندی
یکشنبه 30 مهر‌ماه سال 1385
داستانک (علی جهانیان)

 

...

: « ببین آقای محترم ؛ این یه کار کاملا شخصیه ... خواهش میکنم ...»

- : « نمی تونم بی تفاوت باشم ... اگه کسی خوشش بیاد که تموم دنیا رو به گند بکشه ...»

: « چرا قاطی میکنی؟ چه ربطی به این چیزا داره ... اصلا آقا همه ی این چیزا مال خودمه ... دوست دارم...»

- : « مگه خودت تنهائی که هر کاری دوست داری بکنی؟!! یالا بیا پایین. »خودکشی

:« بیچاره تو اصلا میدونی چطور داری زندگی میکنی؟ اصلا اگه فردا نباشی چه کاری از دنیا لنگ میمونه؟»

- :« این مهم نیست ؛ سعی میکنم پیشرفت کنم تلاش میکنم و سعی میکنم ...»

: « سعی میکنم ... سعی میکنم این حرفا واسه فاطی تمبون نمیشه؛... آقا چقدر پول داری؟ بعد از ۱۰ سال که در جوار وجدانتون سگ دو زدین چی داری ها؟... نه بگو... چی داری؟»

-: « خوب اینا درست ولی همه چی که این نیست ؛ آدم ... »

: « کدوم آدم؟ آره دماغ داری ... دهن داری... و اگر بخوای پیرو اجدادت باشی ... هر دو سال یه اسم واسه سند جنایتت انتخاب می کنی ... اصلا الان می دونی کسی خونه منتظرته یا نه؟ من مطمئنم ...»

- : « هی ... هی ... یواش تر ... اینو دیگه نگو ... اگه توی هیچی شانس نیاوردم زنم نعمت بزرگیه »

: « آخه خره ... قرن ۲۱ شده تو هنوز این چیزا رو بلغور میکنی؟... اصلا به من چه که زنت خوبه یابده ... اصلا شاید بخوای تا ۶۰ سال هر ۲ سال یه بچه پس بندازی... به درک ...؛ راستی اگه باز الکی گیر نمیدی قبل از کارم یه چیزی بگم : اون نعمت بزرگیه - زنتو میگم - ولی همیشه چیزای بزرگ تقسیم میشن ... »

- « خفه شو ... معلوم هست چی میگی؟!!!...»

: « گفتم که... اصلا به من چه من که ۲ دفه بیشتر ندیدمش ؛ شاید داداش  نداشتش بوده ...»

مرد با ریشش ور می رود و این پا و آن پا می کند ... دستش را در جیبش می چرخاند ... شیار نوری که به زحمت خود را به درون چپانده خط اریبی روی صورتش می اندازد...

رگ گردنش ورم می کند... دستش را بیرون می آورد ... چیزی در دستش می درخشد ...

چاقو را در گردنش فرو می کند  و می افتد ...

*

مرد طناب را از گردنش در می آورد و از صندلی پایین می آید ...

 


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 260520


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها

علاقه مند به شعر و ادبیات... و نیروگاه با توجه به رشته ی تحصیلی (مهندسی مکانیک نیروگاه دانشگاه صنعت آب و برق تهران) در زمینه های مختلف نیروگاهی علاقه مند پژوهش و یادگیری هستم. ایمیل: jahanian4272@gmail.com
شناسنامه کامل من...

add home page
تابلو طلا