بیتوته بیتوته کوتاهی‌ست جهان در فاصله‌ی گناه و دوزخ... خورشید همچون دشنامی برمی‌آید و روز شرمساری جبران ناپذیری‌ست ...آه پیش از آنکه در اشک غرقه شوم چیزی بگو

X
تبلیغات
نماشا
رایتل
بیتوته
بیتوته
شعر و ادب
مرداد 1394
ش ی د س چ پ ج
1 2
3 4 5 6 7 8 9
10 11 12 13 14 15 16
17 18 19 20 21 22 23
24 25 26 27 28 29 30
31
آرشیو

اخبار فرهنگی هنری

شرق

همشهری

آفتاب یزد

ایران

خبرگزاری مهر

ایسنا

ایرنا

خبرگزاری فارس

بی.بی.سی.پرشین

بازتاب

روز آن لاین



موضوع بندی
دوشنبه 12 دی‌ماه سال 1384
شری راجنیش

 

rajnish

دیروز کتاب بشنو از این خموش نوشته « شری راجنیش » و ترجمه عبدالعلی براتی را می خواندم...

غیر از اینکه اولین چیزی که نظرم را جلب کرد نحوه ی ترجمه یا بهتر گفته باشم ویرایش بعد از ترجمه بود؛ چیز دیگری که مرا جلب خود کرد جملات کتاب بود...

جملاتی که اگرچه در بسیاری از نوشتارها با نام شعر آمده اند اما بیشتر سخنانی پند آموز و تا حدودی مشابه کتب تعلیمی مذهبی می نماید ...

جملاتی ساده و مکرر با نتیجه گیری هایی در متن کلام ...

در زیر جملاتی از همین کتاب را می خوانیم:

 

هیچکس دیگر نمی تواند بند اسارت از پایت بگسلد.

تو خود صیاد خودی ، چگونه می توانم آزادت کنم؟

تو عاشقی بر زنجیرهایت وآزادی از من می طلبی؟

چه خواهش عبثی!

تو خود عامل بدبختی ها و رنجهای خودی و  از من آزادی می طلبی؟

و تو همچنان همان بذرها می افشا نی ، به همان راه میروی ، همان آدم گذشته ای ،

و همان گیاهان را باغبانی ، که می تواند تو را نجات دهد؟

چرا کسی باید تو را ناجی باشد؟

آزادی تو مسئو لیت من نیست ،

من در آنچه که هستی ، نقشی نداشته ام،

تنها تو! تنها تویی که خود را به این روز انداخته ای!


زندگینامه کوتاه «شری راجنیش»

 

 


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 260520


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها

علاقه مند به شعر و ادبیات... و نیروگاه با توجه به رشته ی تحصیلی (مهندسی مکانیک نیروگاه دانشگاه صنعت آب و برق تهران) در زمینه های مختلف نیروگاهی علاقه مند پژوهش و یادگیری هستم. ایمیل: jahanian4272@gmail.com
شناسنامه کامل من...

add home page
تابلو طلا